دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 12:12  توسط اسكارلت
|
امروز روز جهاني كودك است اما سوالات زيادي ذهن مرا به خود مشغول كرده
ايا امروز براي كودك كار ، روز جهاني كودك بود؟
ايا امروز براي كودكي كه در خيابان دست نياز به سمت من و شما دراز ميكند روز كودك بود ؟
ايا امروز براي كودكي كه سر بر پاي مادرش به خواب رفته و مادرش چشم به دستان شما دارد تا
شايد با ديدن كودكش به او كمك كنيد روز كودك بود؟
اي كاش روزي بيايد كه همه كودكان جهان فارغ از هر رنج و مشكلي فقط كودكي كنند.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 14:9  توسط اسكارلت
|
دخترک تو ساحل نشسته بودو چشم به دریا دوخته بود طوری به دریا نگاه میکردکه
انگار یک پری دریایی را در ابی بیکران دریا می دید .قدمهایم را تند کردم و بهش
نزدیک شدم متوجه حضورم شد بهم نگاه کرد و گفت:قول داده زود برگرده و دوباره چشم
به دریا دوخت وقتی ازش دور شدم پیر مرد ماهیگیر بهم گفت:پدرش چند ساله پیش
رفته دریا و دیگه بر نگشته اونم هر روز میاد کنار دریاو منتظره که برگرده .در ان لحظه
به نظرم سخت ترین واژه انتظار بود.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 21:12  توسط اسكارلت
|
بر دهانش زنجير بستند
دست هايش را به سنگ مردگان اويختند
و گفتند:تو قاتلي
غذايش را٫ تن پوشش را و پرچمش را ربودند
و اورا در سلولي انداختند
و گفتند:تو سارقي
از تمام بندرگاه هايش راندند
زيباي كوچكش را ربودند
و گفتند:تو اواره اي
اي خونين چشم و خونين دست
به راستي كه شب رفتني است
نه اتاق توقيف ماندني است
ونه حلقه هاي زنجير
نرون مرد٫ ولي رم نمرده است
با چشمهايش مي جنگد
ودانه هاي خشكيده خوشه اي
دره هارا از خوشه ها لبريز خواهد كرد
محمود درويش
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 15:52  توسط اسكارلت
|
طبیبی را دیدند که هر گاه به گورستان رسیدی٫ ردا بر سر کشیدی.
از سبب ان سوال کردند.گفت: (از مردگان این گورستان شرم می دارم٫
زیرا بر هر که می گذرم٫ شربت من خورده است و در هر که می نگرم٫
از شربت من مرده است!)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 18:21  توسط اسكارلت
|
طبع دلجو خوشتر از گنج زر و کان گهر خوی نیکو بهتر از شاهی و ملک بیکران
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 12:50  توسط اسكارلت
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 14:33  توسط اسكارلت
|
بازگشت به عقب
روي پله هاي مرمري مي ايستد
صداي موسيقي فرشته اي ٫ به گوش مي رسد
او مي خواهد به عقب باز گردد وهمه چيز را
از نو بسازد
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 22:10  توسط اسكارلت
|
شخصی در مجلسی یکریز و پشت سر هم حرف می زد.ملانصرالدین که در مجلس حاضر بود و در گوشه ای نشسته بود٫ خمیازه می کشید.یکی از حاضرین گفت:خوبست شما هم یک دفعه دهان باز کنید.ملا گفت:برادر انقدر دهان باز کردم که نزدیک است دهانم بدرد!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 1:33  توسط اسكارلت
|
میان دو پاره ی روح من هواها و شهرهاست
انسانهاست با تلاشهاو خواهش هاشان
دهکده هاست با جویبارها
و رودخانه هاست با پل هاشان٫ ماهی هاو قایق هاشان.
میان دو پاره ی روح من طبیعت و دنیاست ـ
دنیا
من نمی خواهم ببینم اش!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 17:38  توسط اسكارلت
|
عشق اندیشه ای است بی هدف و پایان ناپذیر
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 22:10  توسط اسكارلت
|
خطا کردن یک کار انسانی است اما تکرار ان یک کار حیوانی
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 14:16  توسط اسكارلت
|
ان كه هيچ نميداند٫ به چيزي عشق نمي ورزد.
ان كه از عهده هيچ كاري برنمي ايد٫ هيچ نمي فهمد.
ان كه هيچ نمي فهمد ٬ بي ارزش است .ولي انكه مي فهمد٫ بيگمان عشق مي ورزد٫
مشاهده ميكند٫ مي بيند... هر چه بيشتر دانش ادمي در چيزي ذاتي باشد٫
عشق بدان بزرگتر است...هر كه فكر كند همه ميوه ها در همان وقت ميرسند كه
توت فرنگي٫ از انگور چيزي نمي داند.(منبع:هنر عشق ورزيدن)
(پاراسلسوس)

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 21:32  توسط اسكارلت
|
مشت می کوبم بر زندگی
پنجه می کشم بر پنجره های زندگی
من دچار خفقانم
خفقان!
من به تنگ امده ام از همه چیز
می خواهم فریاد بزنم 
ای!با شما هستم من!
درها را باز کنید!
من!
به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرائی
که در انجا نفسی تازه کنم.
ای!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما برسد!
من با فریاد
همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
بر در زندگی ام می کوبم مشت
پنجه می کشم بر پنجره های زندگی
محتاجم!
من فریاد را سر خواهم دادتا
چاره دردم
درمان شود!
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 18:28  توسط اسكارلت
|