تبليغاتX
دفترچه ممنوعه

دفترچه ممنوعه

مي انديشم پس هستم / هستم چون فكر مي كنم/فكر مي كنم چون شك مي كنم

روز جهانی کودک

امروز روز جهاني كودك است اما سوالات زيادي ذهن مرا به خود مشغول كرده

ايا امروز براي كودك كار ، روز جهاني كودك بود؟

ايا امروز براي كودكي كه در خيابان دست نياز به سمت من و شما دراز ميكند روز كودك بود ؟

ايا امروز براي كودكي كه سر بر پاي مادرش به خواب رفته و مادرش چشم به دستان شما دارد تا

شايد با ديدن كودكش به او كمك كنيد روز كودك بود؟

اي كاش روزي بيايد كه همه كودكان جهان فارغ از هر رنج و مشكلي فقط كودكي كنند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 14:9  توسط اسكارلت  | 

انتظار

دخترک تو ساحل نشسته بودو چشم به دریا دوخته بود طوری به دریا نگاه میکردکه

انگار یک پری دریایی را در ابی بیکران دریا می دید .قدمهایم را تند کردم و بهش

نزدیک شدم متوجه حضورم شد بهم نگاه کرد و گفت:قول داده زود برگرده و دوباره چشم

به دریا دوخت وقتی ازش دور شدم پیر مرد ماهیگیر بهم گفت:پدرش چند ساله پیش

رفته دریا و دیگه بر نگشته اونم هر روز میاد کنار دریاو منتظره که برگرده .در ان لحظه

به نظرم سخت ترین واژه انتظار بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 21:12  توسط اسكارلت  | 

از يك انسان

بر دهانش زنجير بستند

دست هايش را به سنگ مردگان اويختند

و گفتند:تو قاتلي

غذايش را٫ تن پوشش را و پرچمش را ربودند

و اورا در سلولي انداختند

و گفتند:تو سارقي

از تمام بندرگاه هايش راندند

زيباي كوچكش را ربودند

و گفتند:تو اواره اي

اي خونين چشم و خونين دست

به راستي كه شب رفتني است

نه اتاق توقيف ماندني است

ونه حلقه هاي زنجير

نرون مرد٫ ولي رم نمرده است

با چشمهايش مي جنگد

ودانه هاي خشكيده خوشه اي

دره هارا از خوشه ها لبريز خواهد كرد

محمود درويش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 15:52  توسط اسكارلت  |