فریاد:
پنجه می کشم بر پنجره های زندگی
من دچار خفقانم
خفقان!
من به تنگ امده ام از همه چیز
می خواهم فریاد بزنم ![]()
ای!با شما هستم من!
درها را باز کنید!
من!
به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرائی
که در انجا نفسی تازه کنم.![]()
ای!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما برسد!
من با فریاد
همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
بر در زندگی ام می کوبم مشت
پنجه می کشم بر پنجره های زندگی
محتاجم!
من فریاد را سر خواهم دادتا
چاره دردم
درمان شود!