تبليغاتX
دفترچه ممنوعه - انتظار

دفترچه ممنوعه

مي انديشم پس هستم / هستم چون فكر مي كنم/فكر مي كنم چون شك مي كنم

انتظار

دخترک تو ساحل نشسته بودو چشم به دریا دوخته بود طوری به دریا نگاه میکردکه

انگار یک پری دریایی را در ابی بیکران دریا می دید .قدمهایم را تند کردم و بهش

نزدیک شدم متوجه حضورم شد بهم نگاه کرد و گفت:قول داده زود برگرده و دوباره چشم

به دریا دوخت وقتی ازش دور شدم پیر مرد ماهیگیر بهم گفت:پدرش چند ساله پیش

رفته دریا و دیگه بر نگشته اونم هر روز میاد کنار دریاو منتظره که برگرده .در ان لحظه

به نظرم سخت ترین واژه انتظار بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 21:12  توسط اسكارلت  |